بر بام
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
حکایتی داریم ما با این زندگی مجردی! گلاب به روتون بعضی از این حضرات دوست وفامیلای ما یا خیلی ... هستن یا خودشون رو می زنن به ...گی! فکر می کنن که چون من مجردی زندگی می کنم هر وقت دوست داشتن می تونن سر خر رو کج کنن بیا تلپ شن خونه بنده،حالا شب،نصفه شب،وقت،بی وقت،و... حالا دیروز یکیشون که سالا تا سال احوال مارو نمی پرسه دیروز ظهر اس ام اس داده که "من شب پرواز دارم میام تهران،مزاحم که نیستم؟"من زورم گرفته بود آهان داشت یادم می رفت قبلش اس ام اس داد که"سلام خوبی،چه خبر "از این حرفا!اس ام اس شو به همکارم نشون دادم که این یه برنامه ای داره که سراغ منو گرفته.در کمتر از چند دقیقه فرضیه ما به واقعیت تبدیل شد واون اس ام اس کذایی رسید وما کلی جوشی شدیم !!! من هم نه گذاشت نه ورداشتم جواب دادم که شرمنده تا آخر هفته مهمون دارم وباهاش هم رو در واسی دارم. از پررویی این آدم همینو بگم که تا حالا چند دفعه به زبون بی زبونی بهش گفتم که اصلاَدیدنش خوشحالم نمی کنه ها،ولی از رو برو نیست که نیست.لامصب سنگ پای قزوین در مقابلش لنگ میندازه! چند وقت پیش باز تماس گرفت که" با بچه ها داریم میایم تهران،البته جایی مهمون هستیم فقط اگه ایرادی نداره بیام دم در ساکامونو بذاریم خونه شما"من هم گفتم که ایرادی نداره تشریف بیارین.آقا جان چشم شما روز بد نبینه تا رسیدن دم عین لشکر یاجوج وماجوج حمله کردن تو خونه وبساطشونو پهن کردن .نشون به اون نشون که تا سه روز همون جا تلپ شدن وبا دیلم نمی شد از جا تکونشون داد. حالا خوب بود قبلش بهشون گفته بودم که مهموووووووووون دارم.دو تا از دوستای خیلی صمیمی بودن که به خیال خودشون خونه من آرومه یکیشون پایاین نامه دکتریشو داشت نهایی می کرد وآماده دفاع داشت می شد و آون یکی هم پروپوزال پایان نامه دکتریشو نوشته بود وفرداش قرار بود بره جله پیش دفاع. نمی دونم به این ادما باید چی گفت؟چطوری بابهاشون بایستی برخورد کرد؟من که تصمیم گرفتم اصلاَ یا این جور آدما رودر واسی نکنم.حالا هرچی که می خواد بشه،بشه این گوشی جدید ما دردسر شده.دیروز عصری رفتم نرم افزاشو درست کنم اولش گفت ده هزار تومان می شه اما هی گفت اقا اینو بریزم واونو بریزم آخر سر شد به عبارت 65هزار تومان ناقابل! رفتم خونه دیدم که قبض گاز اومده مدیر ساختمون هم اومده کل قبض رو تقسیم به تعداد واحدها کرده و زده تو برد!یعنی من که تنها زندگی می کنم به اندازه ایشون که شونصدسر عائله قد ونیم قد دارن باید پول گاز بدم !اینجانب نیز در یک اقدام متحورانه مراتب اعتراض خود را رسماَوحضوراَ به ایشان اعلام نمودم واین عمل غیر انسانی را محکوم کردم!موندم که چرا باقی همسایه ها این اقدام تبعیض آمیز واستثماری رو پذیرفتن؟!!(مثل آقای مهمانپرست حرف زدم؟!! حال رسیدم خونه وشروع کردم به ... کردن این موبایل بد بخت... کردن همان وپاک شده برنامه ها همان!!!گوشیه شد عین دل مومن،پاک پاک حالا صبح رفتیم سراغ این جایی که گوشی رو برنامه ریزی کرده بود.دوباره همون کارا رو انجام داد،کارش که تموم شد خواستم دوباره حساب کنم که گفتش هزینه ای نداره چون گارانتی داره!!!منو می بینی نتیجه اخلاقی:در ایران گارانتی هم بد نیست. چند وقته که همش می خوام دوباره شروع کنم به نوشتن ولی دستم به این قلم (شما بخونید کی بورد)نمی ره که نمی ره!!! حالا داریم تلاش خودمونو می کنیم زیاده بر این عرضی نیست! راننده با صدای بلند داد می زنه عاشقی؟!!حواست کجاس؟!! بهش نگاه می کنم وبا خودم میگم حواسم؟راستی حواسم کجاس؟ پاییز هم تمام شد! بگو تورا کجا جستجو کنم.هر کجا را که می دانستم جستم اما نه از تاک نشان ونه از تاکنشان.هر چه بیشتر کاویدم کمتر یافتم .هر چه دویدم کمتر رسیدم. هرچه نوشیدم عطشم فزونی گرفت! آتش گرفتم اما نسوختم.پریدم اما پروانه نشدم.بر اوج نشستم اما عروج نکردم.به طواف حرم آمدم اما محرم نشدم،از عطش نامت محروم نکن! ای آنکه آب هم به بزرگی نامت سجد کرد!مرا نیز بخوان این چند روزه خیلی سرم شلوغ بود!اصلاَنفهمیدم که هفته کی تمووم شد! دو روز اول هفته که همش درگیر این جلسات کوفتی تو وزراتخونه بودم!چقدر سخته که بخوای یه حرفی رو به کسی بزنی که اصلاَدر قد وقوارش نباشه وفقط به خاطر خوش شناسی خودش یا بد شانسی دیگران به این جا رسیده باشه!ودر کمال ناباوری باورش شده که تنها کسی هستش که شایستگی این جایگاه رو داره ودیگران نوفهمن!وتاوان این اعتماد به نفس رو باید ملت بد بخت بدن!!! وباز هم چقدر سخته که بخوای با کسی که اصلاَصداقت رو نمی فهمه صادقانه رفتار کنی.چه می شه کرد جنس کار سیاسی همینه!شما هر طوری که رفتار کنی اون برداشت خودشو داره ومثل خودش در مورد شما قضاوت می کنه!به قول مولانا: "هر که را ذهنش خیال اندیش شد...چون دلیل آری خیالش بیش شد" البته همه ی هفته به این سختی نبود.تو این هفته من دو تا مهمون خیلی عزیز ودوس داشتنی داشتم. اواسط هفته دوستم محمد واسه تعطیلات اومده بود ایران.محمد دانشگاه استراسبورگ درس می خونه بعد از دو سال ما همدیگه رو دیدیم وکلی حرف زدیم والبته من به عنوان سوغاتی کلی شوکولات هدیه گرفتم!طفلی وقتی بابش فوت شد نتونست بیاد. مهمون بهدیم هم خانم دکتری... بود.من خیلی خیلی دوسش دارم.خیلی آدم جالبیه اصلاَویه عقاید جالب داره من همیشه بهش می گم که اخلاقش عین یه رودخونه جاریه.نکته جالبتر این دیدار اتفاقی بود که نصفه شب برام افتاد.این خانم دکتر ما یه سری تمرین های روحی انجام می ده ویه اعتقادات خاصی داره.دوره های باور درمانی رو رفته وخیلی خوب هم اینا رو درونی کرده.قبلش من درو مورد یه چیزای باهاش مشورت کردم پیش نهاد داد که از این راه ایشون هم یه امتحانی بکنیم-من هم که همیشه واسه تجربه های جدید تنم می خواره-قبول کردم.چه درد سرتون بدم من با این همه ادعا وفیس وافاده ی شجاعت ونترسی،نصفه شب از ترسم می خواستم برم تو اتاق وخودم بغل خانم دکتر قایم کنم!!! ولی تجربه خیلی جالبی بود.صبح که بهش گفت اینجوری شده ازبس خندید نزدیک بود پس بیفته! سوژه شدیم رفت!!! پ.ن: دوست خوب وبا شخصیت بهترین نعمتیه که خدا تو این دنیا گذاشته.حتی بهتر از نعمت سلامتی یا... "دوستون دارم دوستای خوبم" پ.ن2:من اینجا به اشتباه به جای اینکه بنویسم فرادرمانی نوشته بودم باور درمانی که بدینوسیله اصلاحش می فرماییم!ژزشمان را پذیرا باشید!همچنان دوستان داریم یعنی چه؟ می خوای بدونی که نمی دونی؟ اصلاَ به تو چه چرا چشای من قرمزه؟ اصلاَ به تو چه چرا وقتی هستی نمی تونم سرجام بشینم؟ اصلاَبه تو چه چرا نفسم تنگ می شه؟ اصلاَبه تو چه چرا سیگار می کشم؟ اصلاَبه تو چه که دیگه تمرکز ندارم؟ اصلاَ به تو چه چرا سمت چپ سینه ام هی کز کز می کنه؟ ها؟اصلاَ به تو چه؟!! تو کجا ومن کجا؟!! به درک تو فک کن کمرم دیسکم اود کرده که نمی تونم رو صندلی بشینم تو فکر کن که چشام واسه بد خوابی تو اتوبوس دیشب قرمز شده! تو فکر کن که نفس تنگیم واسه دود سیگاره تو فکر کنم که لرزش دست وهواس پرتیم واسه ... تو فکر کن کز کز سینه ام به خاطر درد ومرض بی درمونه! . . . تو فکر کنم که من ... هر چی که تو فکر کنی! به درک!!! اصلاَ فکر می کنی؟ بالاخره برگشتیم! اما آیا برخواهم گشت؟؟؟
.
)
.
.کلی خوشحال شدیم.عجب اقای با شخصیتی بود!!!
| Design By : Pichak |

